معنی منزول
8 بازدید
[ مَ ] (ع ص) منزول به؛ آنکه بر او فرودآیند: و انت خیر منزول به. (از یادداشت مرحوم دهخدا). || گرفتار زکام و نزله. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ زَ وِ ] (ع ص) هلاک شونده. || افتاده و ساقطشونده. || زایل شونده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مَ ] (اِ) نامی است که در گرگان به درختچهٔ آلاش دهند و در آستارا آن را هَس و در شهسوار کَنگَه نامند. رجوع به جنگل شناسی کریم ساعی و الاش شود.
کلمات همقافیه با «منزول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر