معنی منزه
7 بازدید
[ مُ نَ زْ زَهْ ] (ع ص) پاک و دور گردانیده از زشتیها. (غیاث) (آنندراج). دور از پلیدیها و ناپسندیها و پاک و پاکیزه و بی آمیزش و مقدس. (ناظم الاطباء). بری. مبرا. سلیم. نزیه. بی آهو. بی عیب. (یادداشت مرحوم دهخدا): ز جای و از جهت باشی منزه ببین تا کیستی انصاف خود ده.ناصرخسرو. خرد حیران شده از کنه ذاتش منزه دان ز اجرام و جهاتش.ناصرخسرو. حضرت الهیت از خشم و انتقام منزه است. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۷۴۸). اگر من منزه نبودم ز عیب کس از عیب هرگز منزه نبود.مسعودسعد. هست مقدس عطای او ز توقف هست منزه سخای او ز تقاضا. امیر معزی (دیوان چ اقبال ص ۴۱). پاینده عالمی که منزه بود ز عیب ایزد نهاد شخص تو گویی چنان نهاد. امیر معزی (ایضاً ص ۱۸۶). سخن من... از ریبت منزه باشد. (کلیله و دمنه). ملک از وصمت غدر منزه باشد. (کلیله و دمنه). ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون» گفت علمت جمله را «ما لم تکونوا تعلمون» چون منزه باشد از هر عیب ذات پاک تو جای استغفارشان باشد «و هم یستغفرون». سنائی (دیوان چ مصفا ص ۲۷۹). جل ذکره منزه از چه و چون انبیا را شده جگرها خون. سنائی (حدیقه چ مدرس رضوی ص ۷۱). بهر او بود جست و جوی همه او منزه ز گفت و گوی همه.سنائی. حق تعالی... از احوال و صفات خلق منزه است. (ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه چ فروزانفر ص ۱۵). ز کین و کبر منزه چو انبیا ز ریا ز بخل و حقد مبرا چنان ملک ز نفاق. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۳۸۳). عقل و جان بود از متانت و لطف کز همه عیبها منزه بود. جمال الدین عبدالرزاق (ایضاً ص ۴۰۰). جبلت تو مزین به خصلت محمود طبیعت تو منزه ز سیرت مذموم. جمال الدین عبدالرزاق (ایضاً ص ۲۵۴). او روح مطلق است و مسلم از ابتلا او لطف ایزد است و منزه از امتحان. جمال الدین عبدالرزاق (ایضاً ص ۳۰۴). مهابط و مصاعد آن از خوف صیادان منزه. (سندبادنامه ص ۱۲۰). به شرف نفس... مستثنی بود... و از التفات به انواع معارف و ملاهی منزه و مبرا. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۷۴). هر دو منزه از لغو و تأثیم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۴۸). مبرا حکمش از زودی و دیری منزه ذاتش از بالا و زیری.نظامی. تا آن وقت در بغداد آمدم و اعتقاد درست کردم که او منزه است از جهت. (تذکرةالاولیاء عطار چ کتابخانهٔ مرکزی ج ۲ ص ۲۵۸). شناخت توحید از لوث بشریت منزه است. (تذکرةالاولیاء عطار ایضاً ص ۲۲۶). در ره عاشقان دلی باید که منزه ز دال و لام بود.عطار. سلامی منزه حواشی او ز آلایش نقش کلک و بنان. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۳۵۳). باری سبحانه... منزه و متعالی است از این درجه. (اخلاق ناصری). منزه از تمویه و مبرا از میل به زخارف. (اخلاق ناصری). و حضرت عزت از اتصاف به چنین اوصاف منزه. (اخلاق ناصری). از شایبهٔ مخالفت و منازعت منزه ماند. (اخلاق ناصری). حق منزه از تن و من با تنم چون چنین گویم بباید کشتنم.مولوی. کودکان خرد را چون می زنی چون بزرگان را منزه می کنی.مولوی. خداوند سبحانه از آن منزه و مقدس است. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۸). الا خدای یگانه... منزه از والد و ولد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۱۷). انوار عزت تو منزه ز کیف و کم الوان نعمت تو مبرا ز حصر و حد.جامی. - منزه آمدن؛ پاک بودن. مبرا بودن : ز نور رای تو گر مقتبس شود مه و مهر منزه آید از وصمت محاق و زوال. عبید زاکانی. - منزه البال؛ منزه بال : آفریدگار تعالی از هجوم مکروهات و زوال عاهات مرفه الحال و منزه البال داراد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۶۱). رجوع به ترکیب بعد شود. - منزه بال؛ آسوده خیال. آسوده خاطر: تا ذات شریف را از هجوم حوادث و لزوم کوارث منزه بال یافتی. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۰۰). رجوع به ترکیب قبل شود. - منزه داشتن؛ پاک نگه داشتن. دور نگه داشتن : تا چنانکه در شرط است منزه داری این اندامها را از فجور و ناشایست و نابایست. (قابوس نامه چ نفیسی ص ۱۱). مال اصحابنا طمع نرزد خویشتن را از آن منزه دار. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۳۶۱). || رستگار و آزاد. || پارسا و بی گناه. (ناظم الاطباء).[ مُ نَ زْ زِهْ ] (ع ص) نعت فاعلی از تنزیه. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به تنزیه شود. || (اصطلاح تصوف) شخصی که ذات حق را به صفت تنزیه دانسته باشد و از حیث ظهور در مظاهر ندیده و ندانسته باشد. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «منزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر