معنی منزله
5 بازدید
[ مَ زِ لَ / لِ ] (از ع، اِ) رتبه و درجه و پایه و مقام و جای. (ناظم الاطباء). منزلة. منزلت. رجوع به منزلة و منزلت شود. - به منزلهٔ فلان؛ به جای فلان. (ناظم الاطباء). همچو فلان. به مثابهٔ فلان. در حکم فلان : رای نیکو را در باب حاجب که مر ما را به منزلهٔ پدر است و عم تباه گردانید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۴). هر یکی از این سه علم مشتمل بود بر چند جزو که بعضی از آن به مثابهٔ اصول باشد برخی به منزلهٔ فروع. (اخلاق ناصری). پس در حقیقت آن علم به منزلهٔ آلات و ادوات است تحصیل دیگر علوم را. (اخلاق ناصری). پس طبیعت به منزلهٔ معلم و استاد است و صناعت به مثابهٔ متعلم و تلمیذ. (اخلاق ناصری). - منزلهٔ حمل و میزان؛ عبارت است از دایرهٔ معدل النهار. (کشاف اصطلاحات الفنون).[ مُ زَ لَ / لِ ] (ع ص) منزلة. تأنیث مُنزَل. (یادداشت مرحوم دهخدا): جملهٔ مؤمنان... ایمان دارند... به وجود کتب منزله که رب العالمین بواسطهٔ ملک به انبیاء و رسل فروفرستاد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۴۲). وهب بن منبه گوید در هفتاد کتب منزله یافته ام که عقل جمیع خلایق... در جنب عقل رسول (ص) همچنان است که نسبت رمله ای با جمیع رمال دنیا. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۱۰۳). جملهٔ ادیان و ملل به ظهور دین اومنسوخ شد و حکم سایر کتب منزله به وجود قرآن که بدو مُنْزَل گشت زایل و باطل گشت. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۴۴).
کلمات همقافیه با «منزله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر