معنی منزل‌شناس

معنی منزل‌شناس

4 بازدید
[ مَ زِ شِ ] (نف مرکب) آنکه توقفگاههای بین راه را شناسد. آنکه از منازل سفر آگاه باشد: چو شه دید کآن لشکر بی قیاس در آن ره نباشند منزل شناس.نظامی. زمین را شود میل و منزل شناس به تری و خشکی رساند قیاس.نظامی. نمودند منزل شناسان راه که چون شه کند کوچ از این کوچگاه. نظامی. چو دیدند کآن پیک منزل شناس به منزل شود بی رقیبان پاس.نظامی. بدین گونه مساح منزل شناس ز ساحل به ساحل گرفتی قیاس.نظامی. تو منزل شناسی و شه راهرو تو حقگوی و خسرو حقایق شنو. سعدی (بوستان). || عارف. (آنندراج). مرد عارف و مجرد. (ناظم الاطباء). رجوع به منازل شناسان شود. - منزل شناسان پی گم کرده؛ شناسندگان منزلی که اثر قدم آنجا دیده نمی شود و آن کنایه از عارفان و مجردان فانی باشد. (برهان) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «منزل‌شناس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید