معنی مندیش
13 بازدید
[ مَ ] (اِخ) قلعه ای است از خراسان. (فرهنگ رشیدی) (از برهان) (از ناظم الاطباء). نام ولایتی بوده در غور و این قلعه در آنجا بوده است. از قصه ای که منهاج (طبقات ناصری صص ۳۲-۳۳) در وجه تسمیهٔ این محل نقل می کند احتمال می رود که به فتح میم باشد. می گوید: دو فراری از نهاوند به غور آمدند و در این ناحیه مقام کردند و گفتند: «زو مندیش، آن موضع را مندیش نام شد». قلعه ای که محمدبن محمودبن سبکتکین را مسعود برادر او بند کرد. (یادداشت مرحوم دهخدا): وی را از این قلعهٔ کوهتیز به قلعهٔ مندیش بردند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۷۰). فرمان چنان است که امیر را به قلعهٔ مندیش برده آید تا آنجا نیکوداشته تر باشد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۷۵). از چاپ راه قلعت مندیش از دور پیدا آمد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۷۵). از محنتها محنت تو بیش آمد از ملک پدر ملک تو مندیش آمد. ؟ (از فرهنگ رشیدی).[ مَ ] (اِخ) نام قریه ای بوده بر کوه ساوه... (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به انجمن آرا شود.
کلمات همقافیه با «مندیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر