معنی مندمج

معنی مندمج

6 بازدید
[ مُ دَ مِ ] (ع ص) درآینده در چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). درهم رفته و داخل شونده. (غیاث) (آنندراج): در طی آن مرثیه نامه تقریر خصال آن زبدهٔ رجال مندرج و مندمج است. (تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۴۲). ضد اندر ضد پنهان مندرج آتش اندر آب سوزان مندمج.مولوی. در حال ظهور بقا، فنا به طریق علم در وی مندرج بود و در حال ظهور فنا، بقا به طریق علم مندمج. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۴۲۸). رجوع به اندماج شود. || پیکان گرد. (مهذب الاسماء): نصل مندمج؛ پیکان گرد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مندمج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید