معنی مندلی
7 بازدید
[ مَ دَ / مَ دَ لی ی ] (اِ) عود. (مهذب الاسماء) (از معجم البلدان). چوب عود که از مندل آرند. (ناظم الاطباء). عود هندی. (الفاظالادویه). قسمی عود بخور است منسوب به مندل شهری به هندوستان. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (ص نسبی) منسوب است به شهر مندل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منسوب به شهر مندل: عود مندلی، داربوی مندلی. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به مندل (اِخ) شود.[ مَ دَ ] (اِخ) شهرستانی در عراق واقع در استان دیالی. در حدود ۵۶۰۰۰ تن سکنه و باغهای میوه دارد. مرکز آن شهر مندلی است که ۸۰۰۰ تن سکنه دارد. (از الاعلام المنجد): نشان حکومت شیراز را از عقب امیرزاده رستم به عراق عرب ارسال داشت و در مندلی، آن مثال به امیرزاده رستم رسیده شاهزاده عنان عزیمت به صوب فارس انعطاف داد... اما سلطان احمد جلایر که حاکم بغداد بود چون خبر استیلای امیرزاده رستم را بر مندلی و بعضی دیگر حدود عراق عرب شنید اضطرابی عظیم به وی راه یافت. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۴۸۴ و ۴۸۵).
کلمات همقافیه با «مندلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر