معنی مندله
4 بازدید
[ مَ دَ لَ / لِ ] (اِ) به معنی مندل که عود خام است. (منتهی الارب). مندل و عود خام. (ناظم الاطباء). عود خام. (الفاظالادویه). رجوع به مندل شود. || دایرهٔ عزایم خوانان باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). دایرهٔ عزیمت خوانان و مقدار شش گز در شش گز. رجوع به مندل شود. || مطلق دایره را نیز گویند. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج).[ مَ / مِ دِ لَ / لِ ] (اِ) نوعی از قماش که از آن خیمه و سایبان سازند. (برهان) (از ناظم الاطباء). نوعی از قماش بود. (فرهنگ جهانگیری). رجوع به مَندِل شود.
کلمات همقافیه با «مندله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر