معنی مندلق
17 بازدید
[ مُ دَ لِ ] (ع ص) آنکه می گذرد و پیش می رود در رفتن و دویدن. (ناظم الاطباء). || هر آنچه بیرون می افتد و از جای خود برمی آید مانند روده از شکم و شمشیر از غلاف. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || توجبه و یا گروه سواران که به ناگاه رسد و هجوم آورد. (ناظم الاطباء). رجوع به اندلاق شود.
کلمات همقافیه با «مندلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر