معنی مندرس
9 بازدید
[ مُ دَ رِ ] (ع ص) رسم مندرس؛ نشان و علامت ناپدیدگردیده و محوشده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منطمس. ازمیان رفته : منزلی کاندر سوادش منقطع رود و سرود منزلی کاندر جوارش مندرس خمر و خمار. امیر معزی (دیوان چ اقبال ص ۲۶۶). مدارس چو رسم کرم مندرس مکارم سیه رو چو دست قضا. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۲۵۸). - مندرس شدن؛ از میان رفتن. محو شدن : ز انعام تو منبسط شد زمین در ایام تو مندرس شد فنا. امیر معزی (دیوان چ اقبال ص ۳۲). بیشتر از رسوم پادشاهی به روزگار ایشان مندرس شد. (چهار مقاله ص ۴۰). شد نام معن زایده و قس ساعده منسوخ و مندرس ز عطا و کلام تو. عبدالواسع جبلی. بستانها و کوشکهای دیگر که خداوندان آن را نمی شناسند و نمی دانند و بیشترین آن مندرس و منهدم شده اند. (تاریخ قم ص ۳۶). - مندرس گردیدن (گشتن)؛ محو شدن. از میان رفتن. ناپدید شدن : بهاری بس بدیع است این گرش با ما بقا بودی ولیکن مندرس گردد به آبانها و آذرها. منوچهری. آن هجو مندرس گشت و از آن جمله این شش بیت بماند. (چهار مقاله ص ۸۱). و محجهٔ انصاف که به مواطاة اقدام ظلم تمام مندرس و محو گشته. (سندبادنامه ص ۱۰). اندر طریقت فترت پیدا آمد لا بلکه یکسره مندرس گشت. (ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه چ فروزانفر ص ۱۱). نظر حکیم مقصور است بر تتبع قضایای عقول و تفحص از کلیات امور که... به اندراس ملل و انصرام دول مندرس و متبدل نگردد. (اخلاق ناصری). اذان مؤذن... منقطع شد و مدارس دربسته و مندرس گشت. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۴۹). به سبب تغییر روزگار و تأثیر فلک دوار... مدارس درس مندرس و معالم علم منطمس گشته... (جهانگشای جوینی ایضاً ص ۳). || کهنه و فرسوده و جامهٔ کهنه و فرسوده. (ناظم الاطباء). کهنه و فرسوده و خصوصاً جامهٔ کهنه. (غیاث) (آنندراج).[ مَ دَ رَ ] (اِخ) نهری در آسیای صغیر در غرب آناطولی به طول تقریبی ۳۸۰ کیلومتر که به ارخبیل می ریزد. رجوع به المنجد و قاموس الاعلام ترکی و مندره و مئاندر شود.
کلمات همقافیه با «مندرس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر