معنی مندر
6 بازدید
[ مُ دِ ] (ع ص) افکننده. (آنندراج). آنکه می افکند چیزی را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || از شمار افکننده. (آنندراج). آنکه از شمار می افکند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به شمشیر افکننده دست کسی را. (آنندراج) (از اقرب الموارد). آنکه به شمشیر می افکند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || آنکه از مال خود بیرون می آورد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). رجوع به اندار شود.[ مَ دَ ] (ع مص) صاف کردن و مسطح کردن زمین بوسیلهٔ غلطک. (از دزی ج ۲ ص ۶۱۸).
کلمات همقافیه با «مندر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر