معنی مندبور
5 بازدید
[ مَ ] (ص) مفلوک و بی دولت و سیاه بخت بود. (فرهنگ جهانگیری). سیاه بخت و مفلوک و بی دولت و صاحب ادبار و غمگین. (برهان) (از ناظم الاطباء). مقایسه شود با منذور. در کردی، مندبر، مندبور (ورشکسته، بی چیز). (حاشیهٔ برهان چ معین). مَندبور معرب از فارسی به معنی گدا. (دزی از حاشیهٔ برهان چ معین): آنکس را که وقتی عفیف و پاکدامن و خویشتن دار گفتندی اکنون... مندبور و دمسرد می خوانند. (عبید زاکانی) (اخلاق الاشراف). رجوع به مندپور و نیز رجوع به ذیل مندور شود. || مانده و پریشان حال از کثرت حرکت و رفتار. (غیاث).
کلمات همقافیه با «مندبور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر