معنی مندب
5 بازدید
[ مَ دَ ] (ع اِ) محل گریه و ندبه. (ناظم الاطباء). || ندبه بر میت. ج، منادب. (از اقرب الموارد).[ مُ دِ ] (ع ص) خود را در خطر افکننده. (آنندراج). آنکه خود را در خطر می اندازد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زخم که نشان آن سخت کنده شود. (آنندراج) (از منتهی الارب). || اثر زخم کلان. (ناظم الاطباء). رجوع به انداب شود.[ مَ دَ ] (اِخ) ساحلی است مقابل زبید به یمن و آن کوه مشرفی است. (از معجم البلدان). رجوع به معجم البلدان و باب المندب شود.
کلمات همقافیه با «مندب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دب» برای سرودن شعر