معنی منداص
7 بازدید
[ مِ ] (ع ص) زن بدزبان زشت گول سبک چست. (منتهی الارب) (آنندراج). زن گول و احمق و زن بدزبان سبک. (ناظم الاطباء). زن زشت و گویند زن احمق و زن بدزبان. (از اقرب الموارد). || مرد که پیوسته بر قوم خود ناپسندها نماید و شرارت و بدی پیدا کند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، منادیص. (اقرب الموارد). || زنی که عجز و رانهای وی کم گوشت و لاغر باشد. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (ع ص) آنکه افزون می کند و پدید می آورد هرچیز بدی را. (ناظم الاطباء): انه لمنداص بالشر؛ یعنی او بسیارآرندهٔ بدی است و درآینده در آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آنکه پنهانی هجوم می آورد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به اندیاص شود.
کلمات همقافیه با «منداص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر