معنی منخوعة
7 بازدید
[ مَ عَ ] (ع ص) دابة منخوعة؛ ستور که کارد تا به نخاع آن رسیده. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد): ذبیحة منخوعة؛ ذبیحه ای که کارد تا به نخاع آن رسیده باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منخوعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر