معنی منخدش
7 بازدید
[ مُ خَ دِ ] (از ع، ص) خراشیده. خراش یافته. جراحت دیده. خدشه دار: آسمان از گرد خیلت زآن همی بندد نقاب تا نگردد روی خورشید از سنانت منخدش . کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۳۴).
کلمات همقافیه با «منخدش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دش» برای سرودن شعر