معنی منحول
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) شعر و سخن بربسته بر خود که دیگری گفته باشد. (منتهی الارب). شعر دیگری که بی تغییر الفاظ و مضمون به نام خود خوانده باشند. (غیاث) (آنندراج). شعر و یا سخن دیگری را بر خود بسته. (ناظم الاطباء): هر آن مدیح که خالی بود ز نامت بودش معنی منحول و لفظ ابتر.مسعودسعد. خود را ز ره مدحت منحول و مزور مداح نماینده به ممدوح نمایان.سوزنی. خنده زنم چون بدو منحول و سست سخت مباهات کنند این و آن.خاقانی. غرر سحر ستانید که خاقانی راست ژاژ منحول به دزدان غرر بازدهید.خاقانی. یا توارد خاطر است یا موافقت طبیعت و اگر منحول است کتاب را انتحال عیب نباشد. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۱۱۱).
کلمات همقافیه با «منحول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر