معنی منحوش
5 بازدید
[ مُ حَ وِ ] (ع ص) ترنجیده و منقبض گردنده. (آنندراج). || هراسیده و ترسیده و گریزان و رمیده. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان میان آب است که در بخش مرکزی شهرستان شوشتر واقع است و ۱۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «منحوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر