معنی منحل

معنی منحل

6 بازدید
[ مُ حَ ل ل ] (ع ص) گشاده شونده. (غیاث) (آنندراج). گره گشاده. (ناظم الاطباء). بازگشته. گشاده. گشوده. از هم باز شده. (یادداشت مرحوم دهخدا). - منحل گردیدن؛ از هم گشودن. از هم گسیخته شدن : اگر در خیال جبال یک نفس نقش آن تصور گیرد، اجزای آن ابدالدهر مزلزل و اوصال آن منحل گردد. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۱۳۳). الا وقتی که قوت امساک سپری شود و عقدهٔ وقار منحل گردد. (مصباح الهدایة چ همایی ص ۱۹۸). تا به مطالعهٔ آثار آن... عقدهٔ تهمت حال شیخ که سده مجاری فیض است از او منحل گردد. (مصباح الهدایة ایضاً ص ۲۲۹). آن یار گفت لا واللََّه نخواهم که عقدهٔ عقدی که با تو کرده ام خدای را بدین سبب منحل گردد. (مصباح الهدایة ایضاً ص ۲۴۶). || حل شده و گداخته شده. (ناظم الاطباء). گداخته چنانکه قند و شکر در آب. (یادداشت مرحوم دهخدا): و از گرستن رطوبات زجاجی و ملحی بحکم قوت حرارت غریزی منحل و مضمحل شد. (سندبادنامه ص ۲۹۱). || لغوگشته. (ناظم الاطباء). || برچیده شده. از هم پاشیده. خلاف منعقد: جامعهٔ ملل برای کثرت مطامع استعمارگران بی هیچ نتیجه منحل شد. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «منحل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید