معنی منحصر

معنی منحصر

5 بازدید
[ مُ حَ صِ ] (ع ص) حصرکرده شده. (آنندراج). احاطه شده و محصورشده و محبوس شده و محدودشده. (ناظم الاطباء): زنهار تا گمان نبری که اسماء الهی در آنچه شنیده ای و به تو رسیده منحصر است. (مصباح الهدایة چ همایی ص ۲۴). هر که واحد را در معرفت خود منحصر داند، به حقیقت ممکور و مغرور است. (مصباح الهدایة چ همایی ص ۱۸). || شامل شده و گنجیده و شمرده شده. (ناظم الاطباء). - منحصر شدن؛ شمرده شدن. به حساب آمدن : دل بر آن نهاد که از جیحون بگذرد و به ایلک خان التجا سازد و در عداد خدم و حشم او منحصر شود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۵۶). اگر به گناهی که ندارم اعتراف کنم... در زمرهٔ گناهکاران منحصر شده... (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۴۳). تا خود به چه حیلت و کدام وسیلت در جملهٔ ایشان منحصر شوند. (مرزبان نامه ایضاً ص ۲۵۳). اگر به اختیار طبع... خواهم که در آن جمله آیم و در عدد ایشان منحصر شوم دشوار دست دهد. (مرزبان نامه ایضاً ص ۱۵۵). || مقصور. مختص: یگانگی منحصر به ذات باری است. (یادداشت مرحوم دهخدا). - منحصر بفرد؛ یگانه. یکتا. وحید. فرید. بی نظیر. بیمانند. بیمثال. بی شبیه. بی همال. بی قرین. (یادداشت ایضاً). - منحصر شدن؛ مقصور شدن. مختص شدن. اختصاص داشتن : منحصر شد رهبری بر ذات او هست منشور جهان آیات او. اسیری لاهیجی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «منحصر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید