معنی منحة
6 بازدید
[ مِ حَ ] (ع اِ) دهش. (منتهی الارب) (آنندراج). عطا و دهش. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): اما بعد، احسن اللََّه حفظک و حیاطتک و امتع امیرالمؤمنین بک و بالنعمة الجسیمة و المنحة الجلیلة و الموهبة النفیسة فیک. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۹۶). رجوع به منحت شود. || آن اشتر که بدهند تا از شیر و پشم او نفع گیرند. (مهذب الاسماء). ستور که پشم و شیر و بچه اش دهند کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). ماده شتر یا گوسفندی که به کسی دهند به اینکه پشم و شیر و بچهٔ آن مال آن کس باشد و خود حیوان مال صاحبش بود. ج، مِنَح. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). در اصطلاح فقه، گوسفندی است که عاریه می دهند تا مستعیر از شیر آن استفاده کند. (ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی). || هر چیز عاریتی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر