معنی منجنیقانداز
5 بازدید
[ مَ جَ اَ ] (نف مرکب) منجنیق اندازنده. آنکه با منجنیق سنگ یا جز آن اندازد: خلیل وار بتان بشکند که نندیشد ز آفرازهٔ نمرود منجنیق انداز.سوزنی. برون او همه دیوان منجنیق انداز درون او همه دیوان آفتاب نقاب. بدر چاچی (از آنندراج). رجوع به منجنیق شود.
کلمات همقافیه با «منجنیقانداز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر