معنی منجمی
7 بازدید
[ مُ نَ جْ جِ ] (حامص) حالت و شغل منجم. ستاره شناسی. اخترشناسی. اخترشماری و پیشگویی حوادث از حرکت ستارگان و سیارات : چون روی ناوری به سوی آسمان دین کت گفت آن دروغ که کرد آن منجمی. ناصرخسرو. دبیری و شاعری از فروع علم منطق است و منجمی از فروع علم ریاضی. (چهارمقاله ص ۱۹). ابوریحان بیرونی... بگوید که مرد، نام منجمی را سزاوار نشود تا در چهار علم، او را غزارتی نباشد. (چهارمقاله ص ۸۷). رجوع به منجم شود. - منجمی کردن؛ پیشگویی کردن. از مغیبات آگهی دادن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گندپیران به جو منجمی کنند و فال گیرند و از نیک و بد خبر گویند. (نوروزنامه، یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «منجمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر