معنی منجلی
6 بازدید
[ مُ جَ ] (ع ص) روشن و آشکارا. (غیاث) (آنندراج). هویدا و منکشف. روشن و آشکار. (از ناظم الاطباء): به نص جلی سیجعل اللََّه بعد عسر یسراً آن غمام عماقریب منجلی گردد. (نفثةالمصدور چ یزدگری ص ۷۳). || آنکه از وطن خود بیرون رود. (از ناظم الاطباء). از وطن خود بیرون رونده. (غیاث) (آنندراج).[ مِ جِ ] (ص) صفت چشمان کج شبیه چشم مغولان است. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده).
کلمات همقافیه با «منجلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر