معنی منجز
8 بازدید
[ مُ جِ ] (ع ص) وفاکنندهٔ وعده و رواکنندهٔ حاجت. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): همه امرش به کام دل روان باد همه آهنگ او را دهر منجز.منجیک. || چست و چالاک. (ناظم الاطباء). || داروی مسهل. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ نَ جْ جَ ] (ع ص) حاجت رواشده. برآورده شده. وفاشده. || قطعی. مسلم. رجوع به مدخل بعد شود. - عقد منجز. رجوع به ذیل عقد شود.
کلمات همقافیه با «منجز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جز» برای سرودن شعر