معنی منجر
9 بازدید
[ مُ جَ رر ] (ع ص) کشیده شونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کشیده شده. (ناظم الاطباء). || هر کاری که پس از کشش و کوشش بسیار و بدون رضا و رغبت به جایی منتهی شده انجام پذیرد، و این کلمه را بیشتر با فعل شدن و گشتن استعمال کنند. (از ناظم الاطباء). - منجر شدن به...؛ کشیدن به... کشیده شدن به... انجامیدن به... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ جَ ] (ع اِ) مقصد که از راه تجاوز کند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ جَ ] (ع ص) رجل منجر؛ مرد سخت راننده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). مرد سخت رانندهٔ شتر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر