معنی منجب
10 بازدید
[ مِ جَ ] (ع اِ) مشک پیراسته به پوست درخت یا به پوست تنهٔ طلح. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به منجاب شود.[ مُ جِ ] (ع ص) مرد گرامی فرزندآور. (منتهی الارب) (آنندراج). مردی که فرزند گرامی آورد. (ناظم الاطباء). مردی که فرزندان نجیب آورد. ج، مناجب. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منجب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جب» برای سرودن شعر