معنی منتمی
10 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نسبت کننده با کسی و منسوب شونده. (آنندراج) (از منتهی الارب). منسوب شده به کسی. (ناظم الاطباء). آنکه خود را به کسی یا چیزی نسبت کند: بل که بسیار ملتجیان و منتمیان به هرحال از ایشان برگشتند. (عتبةالکتبة). از حوادث ایام در ضمان امان محمی و به حسن عاطفت ما منتمی پشت به دیوار فراغت بازدهی. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۰۳). خون خلقی از منتمیان درگاه به هر کوی و ساباط بر زمین ریختند. (نفثةالمصدور چ یزدگردی ص ۲۵) || باز پران از جایی به جایی. (آنندراج) (از منتهی الارب ). بازی که از جایی به جایی پرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به انتماء شود.
کلمات همقافیه با «منتمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر