معنی منتفع

معنی منتفع

17 بازدید
[ مُ تَ فَ ] (ع ص) سودبرده شده : دهان شره از خون آشامی دربست و «الناس علی دین ملوکهم» نصی متبع و امری منتفع دانست. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۱۹).
[ مُ تَ فِ ] (ع ص) سودیابنده. (آنندراج). سودیابنده و یا آنکه سود می برد و فایده می یابد و سودمند می گردد از هر چیزی. سودیافته و منفعت حاصل کرده. (از ناظم الاطباء). سودبرده. بهره یافته. برخوردار. فایده برنده. نفع برنده. سودیاب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به انتفاع شود. - منتفع شدن؛ سود بردن و سودمند گردیدن. (ناظم الاطباء). برخوردار گشتن. بهره بردن. فایده بردن : دوستان و برادرخواندگان امروز از یکدیگر منتفع نشوند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۶۴). نان و خوان از آسمان شد منقطع بعد از آن زآن خوان نشد کس منتفع. مولوی. بواسطهٔ وجود بشریت مردم از او منتفع شوند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۳۳).

کلمات هم‌قافیه با «منتفع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید