معنی منتصف
6 بازدید
[ مُ تَ صَ ] (ع اِ) میانهٔ هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). وسط. نیمهٔ چیزی. میانهٔ چیزی: منتصف شهر؛ نیمهٔ ماه. منتصف نهار؛ میانهٔ روز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): اندر منتصف جمادی الاخر سنهٔ تسع و سبعین و ثلثمائة شرف الدوله ابوالفوارس بمرد. (مجمل التواریخ و القصص). نارسیده ز هنر گشته تمام راست همچون مه در منتصفم. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۲۴۶). از منتصف صفر تا سلخ ماه رمضان مهلت تعیین افتاد. (جوامع الحکایات). در روز پنجشنبه روزی دی مهرماه منتصف ماه صفر... او را وفات رسیده است. (تاریخ قم ص ۲۱۹). تولد همایون آن در درج... در منتصف شعبان سنهٔ خمس و خمسین و مائتین در سامره اتفاق افتاد. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۰۰).[ مُ تَ صِ ] (ع ص) گیرنده تمام حق خود را. (آنندراج) (از منتهی الارب). آنکه می گیرد همهٔ حق خود را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه داد می ستاند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آنکه به نیمه می رسد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || زن معجر بر سر افکنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) نیم روز. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منتصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر