معنی منتصر
5 بازدید
[ مُ تَ صِ ] (ع ص) دادستاننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پیروز و غالب و چیره بر دشمن. || آزادشده و آنکه خویشتن را آزاد می کند. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ صِ ] (اِخ) رجوع به اسماعیل بن نوح شود.[ مُ تَ صِ ] (اِخ) رجوع به منتصر عباسی شود.[ مُ تَ صِ ] (اِخ) بیست و دومین از امرای بنی مرین در مراکش (۷۸۶ -۷۸۸ هـ . ق.). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ تَ صِ ] (اِخ) الکومی. رجوع به یوسف بن محمد المستنصر (یا المنتصر) شود.
کلمات همقافیه با «منتصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر