معنی منتسق
6 بازدید
[ مُ تَ سِ ] (ع ص) امور با هم منتظم شونده. (آنندراج). مرتب و منظم شده و بر یک روش آورده. (ناظم الاطباء). بسامان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): همیشه احوال و امور ایشان منتسق و منتظم بود. (تاریخ قم ص ۲۴۱). رجوع به انتساق شود.
کلمات همقافیه با «منتسق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سق» برای سرودن شعر