معنی منتزع
7 بازدید
[ مُ تَ زَ ] (ع ص) برکنده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کنده. برکنده. از جای برکشیده. جداشده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - منتزع شدن؛ برکنده شدن : عِرق نزاع و خلاف از آن به یکبارگی مستأصل و متنزع شد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۶)... اصول صفات ذمیمه از او منتزع شود. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۴۵). عروق منازعات و مخالفات از وی منتزع و منقلع شود. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۲۵۷). - منتزع گردیدن؛ منتزع شدن : در اواخر چون عروق نزاع و کراهت بکلی از وی منتزع و مستأصل گردد.. آن را نفس مطمئنه خوانند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۸۴). هرگاه... عروق تشبثات و تعلقات او به دل منتزع و منقلع گردد... مستحق حظوظ و مستوجب رفق و مدارات شود. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۲۵۷). عروق صفات ذمیمه و اخلاق سیئه از وی مستأصل و منتزع گردد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۴۰). رجوع به ترکیب قبل شود.[ مُ تَ زِ ] (ع ص) برکننده و از جای برکشنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). برکننده و از جای برکننده. (ناظم الاطباء). || بازدارنده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برکنده شونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به انتزاع شود.
کلمات همقافیه با «منتزع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زع» برای سرودن شعر