معنی منتر
6 بازدید
[ مَ تَ ] (اِ) مأخوذ از سنسکریت، کلام و آواز مؤثر. (ناظم الاطباء). || مأخوذ از اوستائی منثره ، به معنی کلام مقدس، دعا. دعا و وردی که شخص را قادر به تصرف در اشیا و اشخاص می سازد. افسون. (از فرهنگ فارسی معین). - انتر و منتر؛ معطل و حیران و سرگردان. گرفتار حیرت و اعجاب و شگفتی. (از فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده). - منتر کردن؛ کسی را حیران و سرگشته و معطل و بی تکلیف گذاشتن. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده). - || کسی را مطیع ارادهٔ خود کردن و مسحور ساختن و از هر اقدامی بازداشتن. || ذکری که مرتاضین برای دفع گزند گزندگان می سرایند. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ رر ] (ع ص) اسب تیزرو. (منتهی الارب) یابوی تیزدو. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر