معنی منتحل
9 بازدید
[ مُ تَ حِ ] (ع ص) چیز کسی را جهت خود دعوی کننده و شعر دیگری را بر خود بندنده و خود را به مذهبی بندنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): وین جاهلان ملمع کارند و منتحل زآن گاه امتحان بجز از ممتحن نیند. خاقانی. رجوع به انتحال شود.[ مُ تَ حَ ] (ع ص) شعر یا سخنی از دیگری که به خود بسته باشند. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). انتحال شده : در شعر من نیابی مسروق و منتحل در نظم من نبینی ایطا و شایگان. رشید وطواط (از المعجم چ مدرس رضوی ص ۲۸۸). رجوع به انتحال شود.
کلمات همقافیه با «منتحل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر