معنی منتحر
6 بازدید
[ مُ تَ حِ ] (ع ص) خویشتن را کشنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه می برد گلوی خود را برای آنکه خود را بکشد. (ناظم الاطباء). آنکه انتحار میکند. خودکش. خودکشی کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آنکه می گیرد گلوی دیگری را. || آنکه سخت می گیرد. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ حَ ] (ع اِ) منتحرالطریق؛ راه پیدا و گشاده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منتحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر