معنی منتجع
6 بازدید
[ مُ تَ جَ ] (ع اِ) جای گیاه. (مهذب الاسماء). جستن گاه علف و احسان. (منتهی الارب) (آنندراج). جایگاه آب و گیاه. (غیاث). منزلی که در آن علف و احسان و نیکویی می جویند. (ناظم الاطباء). جایی که برای جستن آب و گیاه روی بدان کنند. (از اقرب الموارد): حضرت او منبع فضایل و منتجع افاضل بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۳۷). باز شب اندر تب افتد از فزع تا شود لاغر ز خوف منتجع. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۳۲۷). هم دلت حیران شود در منتجع که چه رویاند مصرف زین طمع.مولوی.[ مُ تَ جِ ] (ع ص) به طلب آب و علف و منفعت و نیکویی شونده. (آنندراج). آنکه به طلب آب و علف و نیکویی و منفعت می شود. ج، منتجعون. و گویند: هؤلاء قوم منتجعون. (ناظم الاطباء): ایثار می فرمود و بر منتجعان و سؤال می ریختندی. (جهانگشای جوینی). و منتجعان و سؤال بی تأملی به املی که هر یک را بودی بازمی گشتند. (جهانگشای جوینی).[ مُ تَ جِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمن الازدی (متوفی به سال ۱۰۲ هـ . ق.). از بزرگان قوم خود بود. با یزیدبن مهلب از طاعت آل مروان خارج شد و از طرف یزیدبن مهلب به حکومت منصوب شد و چون یزید به قتل رسید در خراسان به زندان افتاد و با شکنجه کشته شد. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۶۹).
کلمات همقافیه با «منتجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر