معنی منتبه
6 بازدید
[ مُ تَ بِ هْ ] (ع ص) آگاه. (غیاث) (آنندراج). بیدار و هوشیار و آگاه. (ناظم الاطباء): بیدار شو ز خواب کز این سخت بند هرگز کسی نرست مگر منتبه. ناصرخسرو (دیوان چ سهیلی ص ۳۹۵). - منتبه شدن؛ بیدار شدن. هشیار شدن : تیز در من نگریست و تبسمی بکرد، من از آن نظر او منتبه شدم. (المعجم چ دانشگاه ص ۴۱۰). - منتبه گردیدن؛ منتبه شدن : صالح و طالع به صورت مشتبه دیده بگشا بوکه گردی منتبه.مولوی. رجوع به ترکیب قبل شود.
کلمات همقافیه با «منتبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر