معنی منة
6 بازدید
[ مِ نْ نَ ] (ع مص) نعمت دادن و بیان نمودن نیکوئی خود را بر کسی و منت نهادن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). منت برنهادن. (تاج المصادر بیهقی). سپاس نهادن. (دهار). || (اِ) احسان و نیکوئی. آنچه کرده شود از نیکوئی در حق کسی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، مِنَن. (اقرب الموارد). رجوع به منت شود.[ مُ نْ نَ ] (ع اِ) قدرت و توانایی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یقال هو ضعیف المنة، توانائی آن سست و ضعیف است و ذهب بمنته؛ تمام شد قوت و توانائی آن. (ناظم الاطباء). قوت. ضد ضعف. ج، مُنَن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر