معنی منبعق
4 بازدید
[ مُمْ بَ عِ ] (ع ص) باران سخت فروریزنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ابر بسیارباران. (ناظم الاطباء). || زیاده گویی کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پرحرف. پرگو. (از ناظم الاطباء). || ناگاه به سخن درآینده. (آنندراج) (از منتهی الارب). || جوانمرد و سخی. (ناظم الاطباء). رجوع به انبعاق شود.
کلمات همقافیه با «منبعق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عق» برای سرودن شعر