معنی منبت

معنی واژه منبت

5 بازدید
[ مَمْ بِ / بَ ] (ع اِ) رُستن جای. (مهذب الاسماء). رستن گاه گیاه. (منتهی الارب). رستن گاه گیاه و محل روییدن گیاه. ج، منابت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جای روییدن. (آنندراج): در آن عرصه زمینی پاک و منبتی گوهری که اهلیت ورزیدن دارد بگزینند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۴۱). هرگز از منبت سیر و راسن سرو و یاسمن نروید. (مرزبان نامه ایضاً ص ۱۶۱). منبتش را سوختی از بیخ و بن که دگر تازه نگشتی آن کهن. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۱۹۷). || اصل. منشأ: [ پدر و مادر ] اصل منبت پرورش تواند چون تو در حق ایشان مقصر باشی چنان بود که تو سزای نیکی نباشی. (قابوسنامه چ نفیسی ص ۱۷). از اصل پاک و محتد شریف و منبت کریم تو به هیچوجه سزاوار نیست. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۶). || جای روییدن موی : در هر منبتی از اندام او سه موی روید. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۴۷).
[ مُمْ بِ ] (ع ص) رویاننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - منبت لحم؛ دواها که گوشت رفتهٔ جراحت از نو برویاند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): المنبت اللحم هو الدواء الذی من شأنه ان یحیی الدم الوارد علی الجراحة لحماً لتعدیله مزاجه و عقده ایاه. (کتاب دوم قانون ابوعلی سینا ص ۱۵۰، یادداشت ایضاً). || رویانندهٔ گیاه و سبزه و زمین برومند و مثمر که همه قسم گیاه و سبزه و حاصل و میوه بار آورد. (ناظم الاطباء).
[ مُ نَ بْ بَ ] (ع ص) رویانیده شده. (آنندراج). || نقشهای برجستهٔ به شکل گیاه و گل و جز آن که بر روی چیزی نقش کنند و هر آنچه در وی کند اگری کرده باشند خواه چوب باشد و یا جز آن. (ناظم الاطباء). به اصطلاح نقاشان و معماران، نقشی که از زمین خود اندک بلند باشد، چنانکه نقش سکه بر روپیه، و آن را به فارسی منبت کاری هم می گویند. (آنندراج): دلبستگیت اگر به نقوش منبت است شاید چو بر تو طبع نباتی موکل است. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۳۱۴). از منبت نقشها، دیوار و سقفش فصل دی همچو صحن باغ از الوان نبات اندر بهار. جامی.
[ مُمْ بَ ت ت ] (ع ص) رجل منبت؛ مرد فرومانده در راه از قافله به سبب ماندگی راحلهٔ وی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). فرومانده از قافله. وامانده از کاروان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید