معنی واژه منایح
4 بازدید
[ مَ یِ ] (ع اِ) منائح. جِ منیحة. بخششها. دهشها. مواهب : گه معانی را خزانه، گه امانی را دلیل گه مصالح را وساطه، گه منایح را سفیر. عبدالواسع جبلی (دیوان چ صفا ج ۱ ص ۱۶۶). ترا به بذل منایح متابعند اقران مرا به نظم مدایح مسخرند امثال. عبدالواسع جبلی (ایضاً ص ۲۴۱). روان اوست به شکر منایح تو رهین زبان اوست به نشر مدایح تو کفیل. عبدالواسع جبلی (ایضاً ص ۲۵۱). این نصایح مفضی است به منایح تأیید الهی. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۸). بر امید منایح و عطایا به حضرت او آمدن گرفتند. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۶۴). رجوع به منائح و منیحة شود.