معنی مناکدت
5 بازدید
[ مُ کَ / کِ دَ ] (از ع، اِمص) مناکدة. رجوع به مناکدة شود. - مناکدت کردن؛ سخت گرفتن. تنگ گرفتن. سختگیری کردن : روزگار در تیسیر مراد او مناکرت و مناکدت می کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۲). رجوع به مناکدة شود.
کلمات همقافیه با «مناکدت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دت» برای سرودن شعر