معنی مناکحت
7 بازدید
[ مُ کَ / کِ حَ ] (از ع، اِمص) نکاح کردن. (غیاث). مناکحة. رجوع به مناکحة شود. || مأخوذ از تازی، نکاح. ازدواج. (از ناظم الاطباء): عقدهٔ آن مناکحت به استحکام رسانیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۵). با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت او رغبت نمی نمود. (گلستان). روایت است در باب مناکحت نسوان که... (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۵۷). به مناکحت دیگری رغبت نکرد. (حبیب السیر ج ۱ چ خیام ص ۵۸۳). - مناکحت کردن؛ زناشویی کردن : یاری مبطلان می دهد، با ظالمان مناکحت و مجالست می کند. (کتاب النقض ص ۳۴۵).
کلمات همقافیه با «مناکحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر