معنی مناکب
6 بازدید
[ مَ کِ ] (ع اِ) جِ مَنکِب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جِ منکب، به معنی بازو و کتف. (آنندراج). دوشها و کتفهای مردم. (غیاث): مستولی بر مناکب و غوارب براعت. (تاریخ بیهق ص ۲۰). چون خرشید زین بر مناکب کواکب نهاده می رود. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۸۹). روز دیگر که جلاجل کواکب از اعطاف و مناکب این هیون صعب فرو گشودند. (مرزبان نامه ایضاً ص ۱۹۶). مراکب خاک بر مناکب آب نهاد... (لباب الالباب چ نفیسی ص ۶). و رجوع به منکب شود. || چهار پر بال مرغ بعد از قوادم، واحد ندارد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پرهای مرغ پس از قوادم، اول پرهای مرغ را قوادم و پس از آن را مناکب و پس از آن را خوافی و پس از آن را اباهر و پس از همه را کلی گویند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مناکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر