معنی مناور
9 بازدید
[ مَ وِ ] (ع اِ) جِ منارة، یعنی جای روشنی و چراغپایه و جای اذان گفتن. (آنندراج). جِ منارة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به منارة شود.[ مَ وَ ] (اِخ) شهری است نزدیک چین که غلامان خوبروی از آنجا آرند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۳۷). شهری است در ملک چین لیک صاحب قاموس گفته که مَناذِر نام دو شهر است در اهواز که یکی را صغری و یکی را کبری گویند و چون مناور مسموع نشده شاید که مناذر را به تصحیف چنین خوانده اند، لیکن احتمال دارد که مناور در ملک چین باشد منسوب به خوبرویان و غیرمناذر اهواز باشد. (فرهنگ رشیدی). شهری است نزدیک به شهر ختن و بعضی چین گفته اند. (برهان). شهری است به ترکستان قریب به ختا و چین. (آنندراج). نام شهری در تاتارستان. (ناظم الاطباء): ای حورفش بتی که چو بینند روی تو گویند خوبرویان ماه مناوری .خسروی. (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۳۷). || نام بتخانه ای هم هست. (برهان) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مناور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر