معنی مناقلة
5 بازدید
[ مُ قَ لَ ] (ع مص) پای بر جایگاه دست نهادن اسب. (تاج المصادر بیهقی). دویدن ستور چنانکه دو پایش بر آنجا آید که دو دستش بوده باشد. (زوزنی). || زودزود بردارندهٔ قوائم گردیدن اسب. (آنندراج) (از منتهی الارب): ناقل الفرس مناقلة و نقالا؛ زود بزود برداشت دست و پا را آن اسب در دویدن. (ناظم الاطباء). زودبه زود برداشتن اسب دست و پای خود را در دویدن یا رفتن بین عَدْوْ و خَبَب . (از اقرب الموارد). || نوعی از رفتار و نهادن اسب دست و پای را بر غیر سنگ بجهت حسن نقل او در سنگستان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || با هم سخن گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج): ناقلته الحدیث مناقلة؛ آنچه او می دانست به من گفت. (ناظم الاطباء). با هم سخن گفتن و مجادله کردن. (از اقرب الموارد). || به یکدیگر رسانیدن قدح در مجلس شراب. (منتهی الارب) (آنندراج). دست به دست دادن پیالهٔ شراب و به همدیگر رسانیدن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مناقلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر