معنی مناقرت
6 بازدید
[ مُ قَ / قِ رَ ] (از ع، اِمص) مناقرة. رجوع به مناقرة شود. - مناقرت کردن؛ ستیزیدن. منقار بر منقار زدن و منازعه کردن : عقاب رایت اقبال او که در اوج معانی با نصر طایر مناقرت می کرد به نوحهٔ بوم ادبار در حضیض خسار نگونسار شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۶۴). رجوع به مدخل بعد شود.
کلمات همقافیه با «مناقرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر