معنی مناقب

معنی مناقب

5 بازدید
[ مَ قِ ] (ع اِ) جِ مَنقَبَة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). اوصاف حمیده. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جِ منقبت. خصال نیک. سجایای پسندیده. مقابل مثالب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). صفات و هنرها که موجب ستودگی باشد: این دولت بزرگ را آن اثر و مناقب بوده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۱). و محاسن و مناقب پنهان ماند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۰۳). قلم ساز از زبان خویش و بنویس بر این نامهٔ مناقب یا مخازی.ناصرخسرو. محامد و مناقب ایشان به طبع محبوب است. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۸۵۰). امیر عالم عادل محمدبن حسن که بر مناقبش از چرخ حمد و تحسین است. ابوالفرج رونی (دیوان چ چایکین ص ۱۲۷). شرح مآثر و مناقب او دراز است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۸). شگفت نیست از این طبع سست کژ که مراست همه مناقب تو راست آمد و محکم. مسعودسعد. مناقب خاندان مبارک شاهنشاهی را شرحی و بسطی داده شود. (کلیله و دمنه). دولت میمون را... فضایل و مناقب بسیار است. (کلیله و دمنه). مناقب این پادشاه بی نهایت است. (کلیله و دمنه). آنچه توحید و عدل و عصمت انبیاء و مناقب آن مصطفی (ص) باشد در دل و جان گیرند. (کتاب النقض چ محدث ص ۷۵). مجموع مکارم و معالی قانون مفاخر و مناقب. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۳۵). خرد نداند گفتن مناقب تو که چند فلک نیارد گفتن بزرگی تو که چون. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۲۷۶). گوش این چرخ از مناقب تو چون صدف پر ز در مکنون باد. جمال الدین عبدالرزاق (ایضاً ص ۳۹۷). بازپرسید تا مناقب او مویه گر بر چه راه می گوید.خاقانی. به هر خطه که می رسد خطبهٔ مناقب و فایحهٔ جهانداری و فاتحهٔ فضل الخطاب می سازد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۵۳). خادم همه دهان به جواهر مناقب حضرت علیا انباشته دارد. (منشآت خاقانی ایضاً ص ۲۰۴). منم که بر رخ گیتی چو روز مشهور است همه فضایل جد و مناقب پدرم. ظهیر فاریابی. چه مناقب او در همهٔ جهان چون ثواقب درخشان بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۰۸). مناقب و مآثر خداوند خواجهٔ جهان... مشرف داراد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۱). آثار محمودهٔ او بر صحایف اعمال سر دفتر مناقب ستوده. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۴۷). مجد و بزرگواری به مناقب و مآثر او مطرز شد. (لباب الالباب ایضاً ص ۲۴). شرح مناقب و کرامات آن حبر کریم در تحت وصف نیاید. (ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه چ فروزانفر ص ۳). شرح مناقب او چون توان کرد. (ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه ایضاً ص ۴). کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفت «هل اتی».سعدی. || جِ منقب. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به منقب شود.

کلمات هم‌قافیه با «مناقب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید