معنی منافی
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) نیست کننده و باطل کننده. (غیاث) (آنندراج). || مخالف. مغایر. بر ضد. (از ناظم الاطباء). ناسازگار. ناسازوار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مناقضه و تناقض در شعر و سایر کلام آن است که معنی دوم مناقض و منافی معنی اول باشد. (المعجم چ دانشگاه ص ۲۸۹). آنچه گفتیم که عدالت هیئتی نفسانی است منافی آن نبود که گفتیم عدالت فضیلتی نفسانی است. (اخلاق ناصری). خیر خلق منافی مطلوب او بود. (اخلاق ناصری). کذب منافی این غرض است. (اخلاق ناصری). چه داند که منافی حال اوست. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۷۰). تعرض حقیقی از جهت استنشاق نفحات ربانی منافی صدق نبود. (مصباح الهدایه ایضاً ۱۳۵). اما هر بدعت که مزاحم و منافی سنتی نبود... (مصباح الهدایه ایضاً ص ۱۴۶). نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش. حافظ. - منافی عفت؛ مخالف عفت. مغایر با پاکدامنی. || (اصطلاح حقوق جزا) امور جنسی به معنی هرچه وسیعتر که بحسب عرف و احساسات یک جامعه شرم آور باشد و به منظور مواقعه یا شروع در آن صورت نگیرد. اگر به منظور مواقعه یا شروع در آن صورت گیرد «هتک ناموس» و یا شروع در هتک ناموس است نه منافی عفت. بنابراین شروع به جرم هتک ناموس و جرم منافی عفت بحسب غرض مرتکب مشخص می شود. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). || دورکرده و رانده. (ناظم الاطباء).[ مَ فی ی ] (ص نسبی) منسوب به گروه عبدمناف، اگرچه قیاس این بود که عبدی گویند جهت رفع اشتباه منافی گفتند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر